تبلیغات اینترنتیclose

tehran-attorney.com

پیچک ( محمد کاظم کاظمی )
پیچک ( محمد کاظم کاظمی )
شعر و ادب پارسی

  محمد کاظم کاظمی

دو سه گامی به سحر مانده، بیا برگردیم»

مادرم «چشم به در مانده، بیا برگردیم»


محمد کاظم کاظمی



نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

 
بیا برگردیم...

«دو سه گامی به سحر مانده، بیا برگردیم»

مادرم «چشم به در مانده، بیا برگردیم»

خواهرم گریه کنان گفت: برادر! رفتی؟

غم به دل، خون به جگر مانده، بیا برگردیم

و بــرادر که کنــار سرک آورد مرا

بی خبر پیش پدر مانده، بیا برگردیم

کبک زخمی شده ­ی بلخ، مزار گل سرخ

تیر صیاد به پر مانده، بیا برگردیم

سوره ی غزنه و غور از غم بی­استادی

آه، بی ­زیر  و زبر مانده، بیا برگردیم

گونه ­های سرک شهر پر از گرد و غبار

و دلش غرق شرر مانده، بیا برگردیم

و چناری که نشاندی، ز ستمکاریی دهر

به تنش جای تبر مانده، بیا برگردیم

زآنکه با وعده ی «خیر» آمده بود، اما، نه

مشتی ویرانی و «شر» مانده، بیا برگردیم

سر آبادی ما در وسط معرکـــه­ ها

بی­ کلاخود و سپر مانده، بیا برگردیم

هدف مکتب و دانشکده و دانشگاه

زیر سرمای خطر مانده، بیا برگردیم

منتظر _دست «قضا»ی در و دیوار دیار

بهر تغییر «قدر» _ مانده، بیا برگردیم

لب کلکین تواخانه یکی گلدانی

به امید لب تر مانده بیا برگردیم

شب هجران وطن سر به سر زانوها

«دیده در راه سحر مانده بیا برگردیم

 

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://fati-f2013.blogfa.com/post/41 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

مریز آبروی سرازیر ما را
به ما بازده نان و انجیر ما را
 
خدایا اگر دستبند تجمّل
نمی‌بست دست کمانگیر ما را

کسی تا قیامت نمی‌کرد پیدا
از آن گوشه کهکشان تیر ما را

ولی خسته بودیم و یاران همدل
به نانی گرفتند شمشیر ما را

ولی خسته بودیم و می‌برد توفان
تمام شکوه اساطیر ما را

طلا را که مس کرد، دیگر ندانم
چه خاصیتی بود اکسیر ما را

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

 

http://bachehayeghalam.ir/dailyfa/%D9%85%D8%B1%

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 377

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

و قسم‌خورده‌ترين تيغ‌، فرود آمد و رفت‌
ناگهان هرچه نفس بود، كبود آمد و رفت‌

در خطرپوشي ديوار، نديديم چه شد
برق نفرين‌شده‌اي بود، فرود آمد و رفت‌

كودكي‌، باديه‌اي شير، خطابي خاموش‌:
پدرم را مگذاريد، كه زود آمد و رفت‌

از خَم كوچه پديدار شد انبان‌بردوش‌
تا كه معلوم شد اين مرد كه بود، آمد رفت‌

از كجا بود، چه‌سان بود؟ ندانستيمش‌
اين‌قدر هست كه بخشنده چو رود آمد و رفت‌

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://www.vidah.blogfa.com/post/285
 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 310

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

هر میوه ای که دست رساندیم چوب شد  
ما لایق بهار نبودیم، خوب شد

این گیرودار ماوشما درمیان راه
چون روزه بازکردن پیش از غروب شد

دردا در این میانه درختی که داشتیم
قربانی لجوج ترین دارکوب شد

آن آتشی که غیرت صدآفتاب داشت
دریک نفس برودت قطب جنوب شد

آفت نبود تا طپش آرزو نبود
این خانه گرخراب شد از رفت وروب شد

تا با غدیر ما چه کند هرم سرنوشت
طغیان رود نیل -که دیدم- رسوب شد

 


 محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://ayateghamzeh.persianblog.ir/post/650/

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 391

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 


امروز نوبهار است‌، ساغركشان بياييد
گل‌، جوش‌ِ باده دارد، تا گلستان بياييد

در باغ‌، بي‌بهاريم‌; سيري كه در چه كاريم‌
گلباز انتظاريم‌، بازي‌كنان بياييد

آغوش آرزوها از خود تهي است اينجا
در قالب تمنّا خوش‌تر ز جان بياييد

جز شوق راهبر نيست‌، انديشة خطر نيست‌
خاري در اين گذر نيست دامنكشان بياييد

فرصت شررنقاب است‌، هنگامة شتاب است‌
گُل پاي‌درركاب است‌، مطلق‌عنان بياييد

گر خواهش فضولي است‌، جز وهم مانعش كيست‌؟
باغ است‌، خانه‌اي نيست تا ميهمان بياييد

امروز آمدنها چندين بهار دارد
فردا كه‌ راست امّيد تا خود چه‌سان بياييد؟

اي طالبان عشرت‌! ديگر كجاست فرصت‌؟
مفت است فيض صحبت گر اين‌زمان بياييد

بيدل به هر تب‌وتاب ممنون التفاتي است‌
نامهربان بياييد، يا مهربان بياييد

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

 

http://www.vidah.blogfa.com/post/285

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 286

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

آيا شود بهار كه لبخندمان زند؟
از ما گذشت‌، جانب فرزندمان زند

آيا شود كه بَرْش‌زن‌ِ پير دوره‌گرد
مانند كاسه‌هاي كهن بندمان زند؟

ما شاخه‌هاي سركش سيبيم‌، عين هم‌
يك باغبان بيايد و پيوندمان زند

مشت جهان و اهل جهان بازِ باز شد
ديگر كسي نمانده كه ترفندمان زند

ناني به آشكار به انبان ما نهد
زهري نهان به كاسة گُلقندمان زند

ما نشكنيم اگرچه دگرباره گردباد
بردارد و به كوه دماوندمان زند

رويين‌تنيم‌، اگرچه تهمتن به مكر زال‌
تير دوسر به ساحل هلمندمان زند

سر مي‌دهيم زمزمه‌هاي يگانه را
حتّي اگر زمانه دهان‌بندمان زند

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://www.vidah.blogfa.com/post/285

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 310

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 گمشده

نذر حضرت خدیجه کبری

 

*

تن و جان و سر و مالم به فدای قدمت

ای شریک دو جهانم! کم ما و کرمت

از تماشای چه گلزار فراز آمده‌ای؟

بوی گل می‌دهد امروز، دم و بازدمت

دست تنهای بشر! دست مرا هم بپذیر

و از این دست، مبادا برسد هیچ غمت

شعب دلخواه! من و رنج مرا در بر گیر

شهر گمراه! تو خوش باش به سنگ و صنمت

کفنی نیست اگر، پیرهن دوست که هست

مرگ محتوم! بیا، با دل و جان می‌خرمت

دخترم! بخت تو خوش باد که تا دامن حشر

عالَمی سینه‌زنان‌اند به گِرد علمت

من میان دل مردان و زنان گم شده‌ام

از تو گم گشته اگر سنگ مزار و حرمت

 

 

27 تیر 92، 10 رمضان 1434

 


سالگرد وفات حضرت خدیجه کبری

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 340

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

برای سلمان فارسی

 

بیا باران شو و جاری شو و بردار سدها را

به پیکارِ «نخواهد شد» بیاور «می‌شود»ها را

ببین، کورُش هم اینجا خواب بیداری نمی‌بیند

به سوی زندگی بشتاب و بگذار این جسدها را

تو را بانگ بلال از دور سوی خویش می‌خواند

برای خسروان بگذار لحن باربدها را

صدای روشنی می‌آید از ژرفای نخلستان‌

سبد بردار پر کن از مناجاتش سبدها را

غریبی در دیار خویشتن‌؟ مهمان شهری شو

که «اهل بیت‌» می‌خوانند آنجا نابلدها را

کرامت را ببین‌، پیغمبران شهر دانایی‌

به تدبیر تو می‌بندند راه عبدودها را

 

مشهد، 29 آذر 91

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8%

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 230

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

شمشیر و جغرافیا (پیش‌نویس)

شعر «شمشیر و جغرافیا» که باری پیش‌نویس آن را در وبلاگ نهاده بودم، با استفاده از نظرهای دوستان و نیز نقدهایی که در جلسات شعر بر آن شد، در نهایت به شکل فعلی درآمد. سپاسگزار همه عزیزانی هستم که با نظرهایشان راهنمایم بودند.

بادی وزید و دشت سترون درست شد

طاقی شکست و سنگ فلاخن درست شد

شمشیر روی نقشه‌ی جغرافیا دوید

این‌سان برای ما و تو میهن درست شد

یعنی که از مصالح دیوار دیگران‌

یک خاکریز بین تو و من درست شد

بین تمام مردم دنیا گل و چمن‌

بین من و تو آتش و آهن درست شد

یک سو من ایستادم و گویی خدا شدم‌

یک سو تو ایستادی و دشمن درست شد

یک سو تو ایستادی و گویی خدا شدی‌

یک سو من ایستادم و دشمن درست شد

یک سو همه سپهبد و ارتشبد آمدند

یک سو همه دگرمن و تورَن‌ درست شد(1)

آن طاقهای گنبدی لاجوردگون‌

این گونه شد که سنگ فلاخن درست شد

آن حوضهای کاشی گلدار باستان‌

چاهی به پیشگاه تهمتن درست شد

آن حله‌های بافته از تار و پود جان‌

بندی که می‌نشست به گردن درست شد

آن لوح‌های گچ‌بری رو به آفتاب‌

سنگی به قبر مردم غزنین و فاریاب‌

سنگی به قبر مردم کدکن درست شد(2)

 سازی بزن که دیر زمانی است نغمه‌ها

در دستگاه ما و تو شیون درست شد

دستی بده که ـ گرچه به دنیا امید نیست ـ

شاید پلی برای رسیدن‌، درست شد

 شاید که باز هم کسی از بلخ و بامیان‌

با کاروان حلّه بیاید به سیستان‌

وقت وصال یار دبستانی آمده است

بویی عجیب می‌رسد از جوی مولیان‌

سیمرغ سالخورده گشوده است بال و پر

«بر گِردِ او به هر سر شاخی پرندگان‌»(3)

ما شاخه‌های توأم سیبیم و دور نیست

باری دگر شکوفه بیاریم توأمان‌

با هم رها کنیم دو تا سیب سرخ را

در حوضهای کاشی گلدار باستان‌

بر نقشه‌های کهنه خطی تازه می‌کشیم

از کوچه‌های قونیه تا دشت خاوران

تیر و کمان به دست من و توست، هموطن

لفظ دری بیاور و بگذار در کمان‌

 

پی‌نوشت‌ها

1. دگرمن و تورَن از مناصب نظامی افغانستان است.

2.  این بیت یک ساختار متفاوت دارد، یعنی دارای سه مصراع است. این ساختار را پیشتر در بیتی از یک غزل علی‌رضا بدیع دیدم و پسندیدم.

3. مصراع از نیمایوشیج است، از شعر «ققنوس».

 

 

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

 

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8%

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 347

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

پهلوان 1390

بزرگداشت حکیم ابوالقاسم فردوسی

 

پهلوانان شهر جادوییم‌، گام بر آهن مذاب زدیم‌

لرزه بر جان کوه افکندیم‌، بند بر گردن شهاب زدیم‌

نعره تا برکشید پیل دمان‌، بر تنش کوفتیم گرز گران‌

چشم تا باز کرد دیو سپید، بر سرش سنگ آسیاب زدیم‌

... ولی این خوابهای رنگارنگ پاره شد با صدای کشمکشی‌

اسپ ما داشت اژدها می‌کشت‌، لاجرم خویش را به خواب زدیم‌

تیر گز هم اگر به چنگ آمد، که توان‌ِ کمان‌کشیدن داشت‌؟

صبر کردیم تا شود نزدیک‌، خاک بر چشم آن جناب زدیم‌

رخش را در چرا رها کردیم تا که تهمینه‌ای نصیب شود

او به دنبال رخش دیگر رفت‌، ما خری لنگ را رکاب زدیم‌

تا که بوسید دست ما را سیخ‌، گذر از مهره‌های پشتش کرد

این‌چنین برّه روی آتش رفت‌، این‌چنین شد که ما کباب زدیم‌

هفت خوان را به ساعتی خوردیم‌، شهره گشتیم در گرانسنگی‌

لاجرم در مسیر کاهش وزن مدتی صبح‌ها طناب زدیم‌

جوشن پاکدامنی که نبود، و از آن شعله ایمنی که نبود

ما سیاووش‌های نابغه‌ایم کرم ضد آفتاب زدیم‌


 

27 اردیبهشت 1390

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8%

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 307

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

اندر مضرات روزمرگی

*

 

هر روز می‌شویم کمی کارمندتر

یا ـ دور از جناب شما ـ گوسفندتر

یک دست‌، بند خانه و یک دست‌، بند نان‌

آیا شنیده‌اید از این دستبندتر؟

این‌گونه می‌شود که غزلهای ناب ماست‌

هر یک (به لحن آذری‌) از قبل «قند» تر

این عصر، عصر رویش مردان هم‌قد است‌

تنها «چشامی‌» است کمی قدبلندتر(٣)

القصه این که دور شو از روزمرّگی‌

شاید ژیان طبع تو گردد سمندتر

 

نه‌، نه‌، گمان مکن که قوافی تمام شد

وقتی که مانده است مرا «آب‌بند»تر

یا ردّ مطلعی به سیاق «محدّثی‌»:

«هر روز می‌شویم کمی کارمندتر»(۴)

تا چار بیت را بتوان هفت بیت ساخت‌

تا پر کنیم صفحه به این یک دو «فندتر»(۵)

 

این شعرِ شاعری است که ویراستار شد

طبعاً نمی‌سراید از این دلپسندتر

 

مشهد، ۴ مرداد ١٣٨٨

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8%

 

 

 ١. جهت رفع هر گونه سوءتفاهم عرض می‌شود که منظور از «حوزه‌»، حوزة هنری و منظور از «شعر»، مجلة شعر نیست‌.

 ٢. حتماً جناب سردبیر این اسمها را سانسور کرده است‌، وگرنه من جرأت اسم بردن از شاعران روزمره‌سرای را داشته‌ام‌.

 ٣. البته محسن وطنی هم رقیب اوست / از ارتفاع‌، سهم زیادی نصیب اوست‌.

 ۴. این صنعت ادبی‌، از ویژگیهای سبکی جناب مصطفی محدثی خراسانی در غزلهای پنج‌بیتی است‌.

 ۵. «ترفند» را «فندتر» ساختن هم خود ترفندی است برای قافیه‌آرایی‌.

 چاپ شده در مجله شعر، شماره تابستان ١٣٨٨ - ویژه روزمرگی.

 

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-5, | بازديد : 265

نوشته شده در تاريخ جمعه 11 بهمن 1392 توسط سید مجتبی محمدی |

 

 

میلاد عرفان‌پور شاعر رباعی‌سرای شیرازی

 عازم مکه بود و خداحافظی کرد.

من بنا بر تقارن سفر او با سالگرد میلاد حضرت امیر

، این رباعی را بدرقه‌اش کردم.

 

 

هنگام مسرت و مبارکباده

چون کعبه مواجه به دو تا میلاده

از فارس به مکه می‌رود شاعر ما...

(مصراع چهارمش نشد آماده)

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

**

 

 و این هم پاسخ جناب عرفان‌پور

که چند ساعتی بعد دریافت شد

 

حق بود که مصرعی نیامد ما را

این تازه به مکه رفته رسوا را

امروز فقط نذر علی باید کرد

مصراع چهارم رباعی‌ها را

 

میلاد عرفان‌پور

 

****

 

محمد کاظم 
    کاظمـــــــــــــــــــی

 

http://mkkazemi.persianblog.ir/tag/%d8%b4%d8%

 

برچسب ها : ,

موضوع : محمد کاظم کاظمی-4, | بازديد : 291

صفحه قبل 1 2 3 4 5 صفحه بعد